ّ
لوکس بلاگ
موضوعات آخرین نظرات بچه ها آخرین نطرات![]() پاسخ:سلام عزیزم عاشقان ماه، ملکه هفت روزه، ملکه کی ، نقاشی مهتاب روی ابرها. ملکه اهنین - 1400/6/2 ![]() پاسخ:ممنون از شما - 1400/6/2 ![]() حتما ی خبر از خودت بهم بده عزیزم پاسخ:سلام عزیزم قربون خانمی خوبم زیاد دیگه به وبلاگ سر نمی زنم مثل خونۀ ارواج شده فدات خانمی هستم سرم شلوغه کتابامه - 1400/5/17 ![]() به نظر منم این سریال دوست داشتنی خیلی خوبه من همه ی قسمت هاش رو در شبکه ی ۵ نگاه میکنم حتی شده تا نصفه شب بیدار میمونم تا ببینم و هر شب لحظه شماری میکنم ساعت ۱۱ بشه (یعنی در این حد فیلمش رو دوست دارم) ممنون ازکارگردان و بازیگران و تهیه کننده ی این فیلم. بهراد ایمانی ۱۲ ساله از تهران پاسخ:سلام اقا بهراد خوشحالم دوستش داری و ممنون از نظرت - 1400/5/4 ![]() من به تازگی دوباره زایمان کردم این یکی هم پسره مشغول اینم خخخخخ پاسخ:سلام نرگس جان ای جانم مبارک باشه به سلامتی. من که کلا از فاز سریال فعلا بیرون اومدم . یه مدت رفتم سراغ کتاب و یه مدت سراغ سریال باقی ملل. خوشحال شدم عزیزم. قدمش با روزی و با برکت - 1400/3/25 ![]() پاسخ: دقیقا همینه. داستان پررنگی که نداشت همین دو تا پسر بچه داستان رو کشوندن تا پایان. من که تا بهم رسیدن ذوقم پرید. اما بازم به عشق شخصیت اصلی ادامه دادم. ممنون از نظرت - 1400/3/10 ![]() سریال موشو دیدی؟رکورد لایک رو در پرومویز شکونده من که بشدت خوشم اومد عالی بودو کلا پشم ریزان حتما ببینش اگه ندیدی منظر نقدت هستم پاسخ:سلام نرگس گلی کجایی دختر دلم برات تنگ شده بود. نه ندیدم خیلی وقته اصلا سراغ سریال نیومدم. اخرین سریالی که دیدم بریجرتون ها بود که دوست داشتم حالا دارم کتاب می خونم. باشه دیدم حتما ممنون از محبتت . - 1400/3/8 ![]() تمام و کمال موافقم...در کل برای اوقات فراقت خوبه ولی با توجه ب نمرش انتظار بیشتری داشتم پاسخ:وای اقا سید شمایید؟ چقدر خوشحال شدم از نظرتون. کجایید ؟ چه می کنید؟ خیلی وقته خبری ازتون نداشتیم. خوشحالم هنوز تو این حیطه هستید. من که خیلی وقته از کره اومدم بیرون رفتم سراغ کشورهای دیگه. تو این مدت کلی اتفاق افتاد و همه چی تغیر کرد. وای یه لحظه پیغامتون رو دیدم یاد گذشته ها افتادم. بله سریال خوبی بود. من با پایانش مشکل داشتم و مقدمه چینی زیادش. ممنون از نظرتون - 1400/2/25 ![]() پاسخ: من خودم ندیدم اما از من میشنوی اگه مطرح نیست و کمتر کسی سریال رو دیده ریسک نکن. اگر هم میخوای ببینی دو سه قسمت اول باید اگه راضی بودی بقیه اش رو بگیر من اولین سریالی که از بوگوم یادمه یه سریال جنگی بود که به عنوان برادر شخصیت اصلی بازی کرده بود فکر کنم ماسک بود - 1399/12/27![]() پاسخ: بذار یه تیتر می زنم اضافه می کنم کاری نداره - 1399/12/25 |
پیش درآمد: این سریال تموم شد و مطمئنا به عنوان یک سریال قابل احترام یاد خواهد شد.. باوجودیکه من اطلاعات تاریخی کمی دارم و هیچ وقت هم علاقه مند به دونستن تاریخ کره نبودم، اما اعتراف میکنم کره ایها چنان سریالهای تاریخشون رو جذاب و ملموس میسازن که منو به دونستن گذشته سرزمینشون علاقه مند کردند و حتی تو این مدت مطالبی از دوران چوسان یا دلیل جدایی کره خوندم و واقعا اینهمه اتفاقات برای یک کشور منو متعجب کرد و تعجب من بیشتر از اینه که با وجود اینهمه اتفاقاتی که برای این کشور افتاده چه رشد چشمگیری تو یکسری زمینه ها داشتن. من که به این همه پیشرفت حسودیم میشه... یه مورد دیگه اینکه اگه کره ایها بین 16 قسمت و 24 قسمت هم عددی داشته باشن بد نباشه. چه اجباری دارن که اگه 16 قسمت نشد برن تا 24 قسمت؟؟؟؟ حتما که نباید یه سریال سر این قسمتها تموم شه، فکر کنم برای افت نکردن بیننده اواسط سریال 20 قسمت مناسبتر بود.. نقد سریال: این سریال با وجود داستان غمگین و تم بسیار سنگینش پر از صحنه های رنگیه. فضاسازی سریال آدم رو به شوق ادامه سریال وادار میکنه و این یک نکته بسیار قابل توجه هست. حتی نام سریال نشون از امید و زندگی و طلوعی دوباره میده که قراره مستر سایشاینهای زیادی تو این کشور باشن و از میهنشون دفاع کنن (همونطور که تو صحنه آخر شاهدش هستیم). بازی بازیگران و انتخاب اونا به طرز فوق العاده عالیه... دو بازیگر زن صحنه های درخشانی توی بازیشون داشتن و به خوبی از پس نقششون بر اومدند.. همچنین سه بازیگر مرد که دقیقا تو جایگاه خودشون قرار گرفته بودن، انگاری که نقش برای اونها نوشته شده بود....چشمای غمگین یوجین...نگاه متنفر دونگمه...و چشمای فریب دهنده هی سونگ که غم و تنفر رو پشت لبخندش پنهون میکنه.....که با دیدن دختره عجز و تمنا تو چشاشون موج میزنه... بازی لی بیونگ هون در نقش یوجین چوی واقعا درخشان بود، مردی عاقل با چشمانی پر از درد، این مرد نماد ظلم بود، ظلم به مردمی که هیچ پشت و پناهی ندارند و ناچار به فرار هستند. کسی که با دیدن اولین سکانسها و نشان دادن زینتی به جا مانده از چوسان در وسایلش متوجه میشیم با اینکه 30 سال از آنجا دور بوده، هنوز هم از چوسان دل نکنده. حتی تغییر رفتار اون پس از گذشت مدتی رو شاهد هستیم. رفتار خشک و سرد این مرد در رویارویی با مردم کشورش عوض شد و کم کم مردی مهربان و منعطف را نظاره گریم. کسی که نشان داد با وجود رانده شدن از کشورش حتی یک لحظه هم از اون جدا نبوده. در تک تک سکانسها میبینیم که سعی در پنهان کردن عرق و احساس به کشورش داره، کسی که تا آخر کسی اونو به عنوان یک چوسانی قبول نداره؛ حتی میشنویم که دائما گفته میشه مرد امریکایی که شبیه چوسانی هاست. بیون یوهان بازیگر کیم هه سونگ باوجودی که بازی دیگری ازش ندیده بودم، اما در اینجا بخوبی از پس نقش یک پسر خوشگذران و در ظاهر خندان اما پر از غم اندوه بر آمد. چه اکت خوبی داره و چقد خوب میتونه تنفر رو به شادی و شادی رو به خشم تبدیل کنه و این سیالیت رو حفظ کنه... این مرد نماد سرافکندگی، احساس گناه و عذاب وجدانه. کسی که مجبور به سالها سکوت بوده و برای دوری از خانواده خودش حاضر به تحصیل توژاپن شد. خودش را با چیزای به قول خودش سطحی سرگرم کرده، فقط به فکر قمار و خوشگذرانی با زنان مختلف بوده، اما حس گناه نکرده ای را همیشه به دوش میکشه. یون یئون سوک بازیگر که نقشهای مختلفی رو بازی کرده، اولین بار در فیلم اولدبوی دیدمش و بعد هم پسر گرگ نما که یک نقش منفی تمام عیارو ایفا کرد و بعد هم سریال پاسخ 1994 که یک پسر خوش تیپ ولی بی عرضه بود. اینجا نقش گودونگمه رو بازی میکنه. گودونگمه ای که نماد تحقیر و عقده بود. دونگمه ای که از سر لجبازی و مخالفت مثه یه بچه کله شق بدترین راهها رو انتخاب میکنه تا اعتراضشو به خاطر اینکه چوسان اونو دور انداخت نشون میده... تنها چیزی در این آدم میبینه لحن پر از غیظ وقتی اسامی افراد رو میگه، چشمهای پر از نفرت از همه مردم و چشمای پر از التماس و حسرت از دیدن دختر مورد علاقه اش هست. کودو هینا دختری که پدری خائن داره و مادری که از کودکی گمش کرده ( هرچند ما دلیل دوری از مادرشو نفهمیدیم یا من متوجه نشدم) و با مرد ژاپنی ازدواج کرده که به طرز مرموزی کشته شده ( اینم مبهم بود) و حالا با ثروت همسرش تونسته هتلی رو در چوسان دایر کنه، زنی باهوش که با لباسهای غربی میبینیمش و ظاهرا فقط به فکر رونق هتلش هست. اما در پنهان میبینیم که در بحرانی ترین لحظه ها بهترین تصمیمات رو میگیره و بارها جون افراد اصلی و فرعی سریال رو نجات میده. کسی که از پدرش متنفره، ازبه عکس خودش و مادر گم شده اش خیره میشه و دائما عکس مادرش رو همه جا پخش میکنه،ولی هیچکس از هویت پدر یا مادرش خبری نداره، دختری که در خفا از نام یانگ هوا که از دس داده و دوری مادرش و خجالت و سرفکنندگی خیانت پدرش اشک میریزه . ایفاگر این نقش کیم مین جونگ هست. بازی کاملی رو از خودش نشون داد. هرچند خیلی قیافه دوست داشتنی نداشت و یک کمی چهره اش به نقش منفی متمایل بود اما اینجا واقعا خوش درخشید و چهره یک زن باهوش و سیاستمدار و پیچیده برازنده اش بود. کیم تائه ری که تنها بازیشو در فیلم کنیز دیدم و اونجا در نقش یک کلفت بخوبی جا افتاده بود. اما در ابتدای این سریال بخاطر قیافه بسیار معمولی که داره حس اینکه یک اشراف زاده هست رو به من نمیداد و ترجیحم دیدن یک دختر دلرباتر و جذاب بود. اما کم کم بازی خوبی رو ازش دیدم و اعتراف میکنم یه جاهایی بازیش برام بسیار بسیار دلنشین و برجسته بود. اون ایفاگر نقش گو اشین بود. نوه خانواده سرشناس در چوسان که پدر و مادرش را که از اعضای ارتش عدالت بودند هنگامیکه نوزاد بوده از دست داده و به پدر بزرگش سپرده شده بود. دختری با ظاهری پر غرور و لوس و در باطن شجاع که دغدغه حفاظت از کشورشو داشت. او یک میهن پرست واقعی بود و با وجود تمام مخالفتها و سختی ها تونست خودشو روبه تک تیرانداز قدر تبدیل کنه و هویت واقعی خودشو در پس پوشش های رنگارنگ و پر زرق و برق و رفتارهای جاه طلبانه و پر افاده پنهان کنه. اشین بر عکس نقشهایی که به بازیگرای زن کره میدن که خودشو به کوچه علی چپ میزنن و با همه مردای اطرافشون جاست فرند هستن، ولی همه مردا عاشقشونن، اینجا یه دختر سرسخت و مغرور بود و هیچ راهی واسه دو مرد دیگه جز برخوردهای اتفاقی کوتاه باقی نمیذاشت. هرچند این باعث شده بود قدرت مانور روی مکالمه ها ی احساسی دو مرد دیگه کم بشه. او به هیچ کس جز مرد مورد علاقه اش روی خوش نشان نداد. هرچند که یوجین رو در کنار کشور آزاد و رها از استعمار میخواست. اشین نماد میهن بود و علاقه این سه مرد (که هیچ تعهدی به چوسان نداشتند) به اشین نشونه عشق به سرزمین بود. اینکه در نهایت این سه مرد با وجود دور شدن از چوسان، بازهم عشق به سرزمین اونارو پاگیر کرد... یوجینی که تا آخر میبینیم که توجیه کمک به کشورش رو فقط علاقه به زنی میدونه که باید نجاتش بده، دریغ از اینکه اون زن همون چوسانه...تو جایی از سریال میبینیم که یوجین میگه تو امریکا من یک چوسانیم و اینجا من یه غریبه، ولی اشین میگه تو منو داری و دستش رو به سمتش دراز میکنه. بخوبی میشه درک کرد که یوجین هنوز که هنوزه سرزمینشو داره و اونو در آغوش میکشه.... و یا هی سونگ ، نامزدش دختری از چوسان هست که توسط خانواده براش تعیین کردن، آدمی که تو این 10 سال نامزدیش یک بار هم به دیدن همسرش نیومده. کسی که سر خودش رو با زنان دیگر گرم میکنه و اهل قمار و خوشگذرونیه، لباسهای بروز و گرونقیمت میپوشه، ولی با اولین نگاه عاشق دختری با لباس مرسوم و سنتی کشورش میشه، دختری اصیل نظیر اشین.... از طرفی گودونگمه که سر سپرده ژاپن شده و حتی حاضره مردم کشورش رو در ازای پول قلع و قمع کنه و فقط پوله که حرف اول رو میزنه، دل در گروی دختری داره که یک مبارز قدر هست و با دشمنای چوسان میجنگه. گودونگمه ای که به خاطر عشق دیوانه وارش به اشین دلاوریهایی رو در راه حفاظت از اون دختر میکنه، بدون اینکه خودش متوجه بشه ، ناخواسته در راه نجات کشورش هست. تقابل سه مرد اصلی داستان که عشق به یک زن داشتند و تنها وجه مشترک و نقطه اتصالشان گو اشین بود. حضور غیر عادی اونها در کنار هم و هم پیاله شدنشو با وجود تنفری که میتونستن به هم داشته باشن بسیار عجیب و دردناک بود. در صحنه هایی بارها این جمله رو شنیدیم که این سه نفر حرف از تنفر به هم میزنند، اما در نهایت این جمله گفته میشه: چه کنم که ازت خوشم میاد... درسته چرا تنفر؟؟ کدوم آدم وطن پرستی به خاطر دوست داشتن سرزمینش توسط یکی دیگه ازش متنفر میشه... و بخوبی میشد درک کرد که دلیل کنار اومدن این سه مرد فقط عشق چوسانه. با وجود تلخی این ارتباط بهترین طنزها در سکانسهای حضور این سه مرد نیز شکل گرفت. مکالمه این سه نفر، اکتشون و تهدیداشون و طعنه زدناشون عالی بود. مثه سکانسی که هی سونگ شروع به لنگیدن کرد و با تذکر دونگمه در ارتباط با اینکه پای دیگه مظنون تیر خورده، هی سونگ با یک حرکت سریع پای لنگانش رو عوض کرد یا مکالمه این سه نفر زیر درخت پرشکوفه. به حق میتونم بگم طنز سریال به اندازه و مناسب بود و تونست تلخی اونو به مذاق ما کم کنه، طنزی که گهگاه تو اوج غم سنگین حالمون رو متعادل میکرد. از لحاظ موسیقی، با وجودی که موسیقی حماسی تر در سریالهای تاریخی رو بیشتر دوست دارم، اما آهنگهای این سریال با روح و روان آدم بازی میکرد که بنظرم من بهترین هاش این 4 تا بود:Days without tears،Stranger،See you again،Sori از قدیم گفتن (عیب میجمله بگفتی هنرش نیز بگوی) حالا من میخوام برعکس عمل کنم (هنر می جملگی گفتی و عیب ان نیز بگوی) . پیشاپیش از طرفدارای دو آتیشه این سریال عذر میخوام. نوع پوشش اشین برام جالب بود. کسی که ادعا داشت در قالب ارتش عدالت همه یکی هستیم اما لباس همیشه اعیون با پارچه های گران و تا لحظه آخر به هیچ عنوان تیپ خودشو خراب نکرد و برعکس بیشتر تو چشم میزد و مشخص و جدا از بقیه و قابل شناسایی بود. بنظرم باید یکم از اون تیپ آرمانی و مرد پسند خارج میشد تا حس سوپر استار و زورو بودن هم به اون و هم به ما کمتر دست بده. مورد بعدی مرگ یوجین بود. یوجین دوبار حماقت کرد و خودشو تو هچل انداخت. یکبار فرار اشین و یوجین تو بندرگاه و پناه بردن به سفارت امریکا که بنظرم اگه میدونست همچنین مجازاتی در انتظارشه با وجودیکه حتی بعد گرفتنش هیچ ضمانتی نبود که اشین قسر در بره باید یه تصمیم دیگه میگرفت و حداقل یه گوشه ای گم و گور میشدن...حالا اینجا از خود گشتگی کرد قبول... این مرگش چی بود. براحتی میتونست خودشو نجات بده ولی اینکار و نکرد و این بنظرم یجور حماقت بود. اون زمانی که طول کشید دو تا واگن از هم جدا بشن منم میتونستم خودمو نجات بدم چه برسه یوجین چوی با کفایتی که تو قسمتهای اول دیدیم و با اون خصوصیات و پرشها و نبوغی که ازش سراغ داشتیم یه جور حماقت بود. بیشتر هدفش این بود که عملش جاودانه شه و از ما کلی اشک بگیره. عاشق شدنهای یهویی...اینطور عاشق سینه چاک شدن واسه افرادی مثه هی سونگ که اینقد خوشگذرون بود یا یانگ هوا یجوری بود. برخوردهای بیشتر هی سونگ با اشین میتونست این عشق رو سرو شکل بده اما کارگردان یهو رفته بود سر اصل مطلب و با یک نگاه و بدون هیچ بازخوردی نه مثبت و نه منفی عاشق اشین شد و جالب اینکه هیچ دیالوگ آنچنانی یا رفتارخاصی از اشین نمیدیدیم که دلیل عشق آتشین این مرد رو بفهمیم. حالا یانگ هوا یه چیزی... دائما یوجین میدید و برخورد داشتن . اما این دختر هم یک بوم و دو هوا بود. یه مقدار گیج میزد و نمیدونست از دنیا چی میخواد ...با دادن یه دستمال به دستش عاشق یوجین شد و دائما آه و سوز عشق یوجین رو داشت. اما ما هیچ عکس العملی از یوجین نمیدیدیم که اینطور این دختر دلباخته اون شد و جالبه آدمی دونگمه زودتر از اینا تو زندگیش بود اون نمیدید و اخرش یهو دید همه رو داره از دست میده برگشت به دونگمه.... به نظرم یه جوری بود... در صورتیکه سر عشق یوجین و اشین به خوبی وقت گذاشتن و شکل گرفت.. هرچند این ایراد به بیشتر سریالای کره ای وارده که معمولا عشق مکمل ها الکی و بی خودی وبدون هیچ کنش و واکنشی شکل میگیره... و عشق دونگمه که بنظرم از روی عادت و لجبازی بود و میل به پیروزی...اصلا نمیفهمید چرا اینقدر سوزنش رو این آدم گیر کرده... این آدم حتی از تو گوشی خوردن از معشوقش به وجد میومد و نشان ابراز علاقه میدید...اما باز تو صحنه ای میبینیم دست یانگ هوا رو از تو قطار میگیره و تو سکانس بعد تو بغل هم هستن....این دیگه چی بود...منظور کارگردان چی بود....یا دونگمه 3 سال بجای مراقبتی که قول داده از اشین کنه تو ژاپن پای منتقل بوده؟ چجوری ممکنه؟ فقط با گرفتن یک سکه تو دستش همه عشقشو نشون میده یا منتظره پونزدهم هر ماه؟...از طرفی هم بنا به شخصیتی که برای اشین طراحی شده بود راه هر جور مکالمه ای بسته شده بود. به همین خاطر نقش هوتارو برای درد و دلها و اعترافات آتشین گودونگمه بود... تنها آدمای این ماجرا که تکلیفشون مشخص بود یوجین و اشین بودن که بنظر من عشق اونا از یه جایی هیجان خودش رو از دست داد و علاقه ای برای رابطه ایندو تا نداشتیم. ضمن اینکه بنا به بستر زمانی سریال نمیتونستن از حدی هم جلوتر برن و سکانسهای عاشقانه بیشتری رو رقم بزنن و فقط مجبور بودن با چند بار دور کردن این دو نفر از هم و دوباره رسوندنشون بهم یکم تلاطم در دل ما ایجاد کنن که میدونستیم اینا حقه ای بیش نیست و حتی میدونستیم دوری این نفر باعث نزدیکی هیچ آدمی (نه دونگمه و نه هی سونگ) به اشین نمیشه، پس خیالمون راحت بود. خیلی از این دور شدنها و غم و عزلت نشینی و اشک ریخت در فراق هم اصلا برای چی بود؟ چه لزومی داشت؟ (مثلا تو سریال ملکه کی دوری وانگ یو باعث نزدیکی نیانگ به شاه شدو راه برگشتی نداشت). این یک ضعف برای سریال بود که داستان عاشقانه سریال از یک جایی ته بکشه و متوسل به چیزای جانبی بشن. به تعویق انداختن مرگ لی وان ایک: دلیلی برای این تعویق نبود. پدربزرگ اشین گفت اونو باید کشت ولی با کلی تاخیر و گند زدن به مملکت، حداقل تو مراسم مرگ پدربزرگ اشین، پادشاه عزیز یک عرضه ای به خرج میداد و حکم تیر صادر میکرد.....نه به اینکه یک نفر رو با کوچکترین تخلف میکشن و نه به اینکه وقتی اونجا به پادشاه توهین هم میکنه فقط سمتشو ازش میگیرن.. و.... در نهایت بیچاره کره با همچنین پادشاهای بی عرضه ای. این پادشاه فقط رو تختش نشسته بود و از همه دنیا میترسید من جای این بود وقتی خلع میشدم خودم میکشتم تا حداقل از خجالت ناتوانیم در مقابل مردمم اینطور در بیام. یعنی سر و مر و گنده تو پستو قائم شد و جالبه با اجبار میخواستن قابل احترام نشونش بدن. خیلی خیلی رو اعصابم بود. با وجود تمام معایب که به چشم من اومد، باید بگم از نظر تاریخی واقعا برام جالب بود..صحنه های عالی، عشق به میهن و دلاوری مردم لذت بخش بود. حتی منو به فکر وامیداشت که چطور ادمهایی که تو اون کشور متولد شدن و دارن زندگی میکنن به کشورشون خیانت میکنن و باید چه قدر حقیر و فرومایه بود که حاضر باشن کشورشون رو بفروشن. مطمئنم زمانی که اسم این سریال برده بشه، سکانسهای بی شماری هست که برام خاطره ساز باشه، اما اونهایی که با واقعا اوج قدرت خودشو نشون میداد رو نام میبرم: گریه یانگ هوا کنار ساحل برای مرگ مادرش و دلداری گودونگمه. (اعتراف میکنم تو این صحنه حسابی بعض کردم). مرگ گودونگمه و لبخندی که از یاداوری صحنه های رویارویی با اشین میزد با اون موسیقی زیبا. صحنه ای که اشین زیر حصیر بهوش اومد و استادشو که دید که مرده و صحنه مرگ کلفت اشین در آغوشش. سکانسی که یوجین پیش مرد سفالگر رفت و خودش رو معرفی و از اون تشکر کرد و تحسین اون مرد که با گریه یوجین همراه بود، گریه هایی که بغض چند ساله اش رو نشون میداد. صحنه ای که یوجین زخم اشین رو میبست و اشین بهوش اومد و هذیون میگفت و حضور یوجین رو باور نداشت. خداحافظی اشین با یوجین برای در امان موندن یوجین چوی و عصبانیت یوجین از اینکه اونو به راحتی کنار میذاره . وقتی که اشین با گفتن کلمه سانشاین سایه یوجین روی دیوار میبینه و مکالمه اشون. سکانسی که تو عطاری یوجین و اشین بعد از تهدید یوجین به مرگ توسط مرد سفالگر باهم روبرو شدن صحنه ای که اشین بعد از دیدار یوجین با پدربزرگ اشین دنبالش میدوه صحبتهای یوجین برای اولین بار در مورد برده بودنش به اشین رویارویی سه مرد تو هتل برای اولین بار و تهدید همدیگه بخاطر عشق به یک زن گرفتن دامن اشین توسط دونگمه که با اون موسیقی گوش نواز که عین یه تابلو نقاشی بود.( مطمئنم این صحنه مورد علاقه همه کسایی هست که این سریال رو دیدن) نقدم به پایان رسید...قصد نوشتن نقد نداشتم اما دیدم مطالبی که میخوام بگم برای کامنت زیاد هست و کم کم تبدیل به یک متن شد. باید بگم مطمئنم هیچکس از دیدن این سریال ضرر نمیکنه. من اواسط سریال از تکاپو افتاده بودم و کند پیش میرفتم، اما به هیچ عنوان تصمیم به دراپش نداشتم و مطمئن بودم این سریال ارزش دیدن رو داره.. چون اونقد زیبا وقایع و افراد در کنار هم قرار گرفته بودند که به راحتی میشد روی نواقص ناچیزش چشم بست و به دیدن سریال تا آخرین لحظه ادامه داد. نقد های دیگر سریال نقد و بررسی سریال کره ای آقای خورشید، مستر سان شاین از رز عزیز|Mr. Sunshine نقد و بررسی سریال کره ای مستر سان شاین،آقای خورشید از فرشته ی عزیز|Mr. Sunshine تعداد بازدید از این مطلب: 355
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
|
درباره نقد کره بهترین سریال های کره ای
آرشیو مطالب مطالب پر بازدید |