ّ
لوکس بلاگ
موضوعات آخرین نظرات بچه ها آخرین نطرات![]() پاسخ:سلام عزیزم عاشقان ماه، ملکه هفت روزه، ملکه کی ، نقاشی مهتاب روی ابرها. ملکه اهنین - 1400/6/2 ![]() پاسخ:ممنون از شما - 1400/6/2 ![]() حتما ی خبر از خودت بهم بده عزیزم پاسخ:سلام عزیزم قربون خانمی خوبم زیاد دیگه به وبلاگ سر نمی زنم مثل خونۀ ارواج شده فدات خانمی هستم سرم شلوغه کتابامه - 1400/5/17 ![]() به نظر منم این سریال دوست داشتنی خیلی خوبه من همه ی قسمت هاش رو در شبکه ی ۵ نگاه میکنم حتی شده تا نصفه شب بیدار میمونم تا ببینم و هر شب لحظه شماری میکنم ساعت ۱۱ بشه (یعنی در این حد فیلمش رو دوست دارم) ممنون ازکارگردان و بازیگران و تهیه کننده ی این فیلم. بهراد ایمانی ۱۲ ساله از تهران پاسخ:سلام اقا بهراد خوشحالم دوستش داری و ممنون از نظرت - 1400/5/4 ![]() من به تازگی دوباره زایمان کردم این یکی هم پسره مشغول اینم خخخخخ پاسخ:سلام نرگس جان ای جانم مبارک باشه به سلامتی. من که کلا از فاز سریال فعلا بیرون اومدم . یه مدت رفتم سراغ کتاب و یه مدت سراغ سریال باقی ملل. خوشحال شدم عزیزم. قدمش با روزی و با برکت - 1400/3/25 ![]() پاسخ: دقیقا همینه. داستان پررنگی که نداشت همین دو تا پسر بچه داستان رو کشوندن تا پایان. من که تا بهم رسیدن ذوقم پرید. اما بازم به عشق شخصیت اصلی ادامه دادم. ممنون از نظرت - 1400/3/10 ![]() سریال موشو دیدی؟رکورد لایک رو در پرومویز شکونده من که بشدت خوشم اومد عالی بودو کلا پشم ریزان حتما ببینش اگه ندیدی منظر نقدت هستم پاسخ:سلام نرگس گلی کجایی دختر دلم برات تنگ شده بود. نه ندیدم خیلی وقته اصلا سراغ سریال نیومدم. اخرین سریالی که دیدم بریجرتون ها بود که دوست داشتم حالا دارم کتاب می خونم. باشه دیدم حتما ممنون از محبتت . - 1400/3/8 ![]() تمام و کمال موافقم...در کل برای اوقات فراقت خوبه ولی با توجه ب نمرش انتظار بیشتری داشتم پاسخ:وای اقا سید شمایید؟ چقدر خوشحال شدم از نظرتون. کجایید ؟ چه می کنید؟ خیلی وقته خبری ازتون نداشتیم. خوشحالم هنوز تو این حیطه هستید. من که خیلی وقته از کره اومدم بیرون رفتم سراغ کشورهای دیگه. تو این مدت کلی اتفاق افتاد و همه چی تغیر کرد. وای یه لحظه پیغامتون رو دیدم یاد گذشته ها افتادم. بله سریال خوبی بود. من با پایانش مشکل داشتم و مقدمه چینی زیادش. ممنون از نظرتون - 1400/2/25 ![]() پاسخ: من خودم ندیدم اما از من میشنوی اگه مطرح نیست و کمتر کسی سریال رو دیده ریسک نکن. اگر هم میخوای ببینی دو سه قسمت اول باید اگه راضی بودی بقیه اش رو بگیر من اولین سریالی که از بوگوم یادمه یه سریال جنگی بود که به عنوان برادر شخصیت اصلی بازی کرده بود فکر کنم ماسک بود - 1399/12/27![]() پاسخ: بذار یه تیتر می زنم اضافه می کنم کاری نداره - 1399/12/25 |
رسوایی : حادثه ای اشتباه و تکان دهنده خلاصه داستان : داستان این سریال درباره ی عشق پدرانه است . و اینکه وقتی پدری وحشیانه و وقیحانه از این عشق محروم می شه. به چه حال و روزی می افته. و حاضره تا کجا پیش بره تا حقیقت رو درباره ی مرگ ناعادلانه ی فرزندش فاش کنه و انتقام این مرگ زود هنگام رو از باعث و بانیش بگیره. شخصیت ها : -ها اون جونگ / جانگ اون جونگ {کیم جه وون }: یه پسر جوون آروم و بی سر و صدا و سر به زیر 30 ساله که عاشق پدر و خواهرشه و به خاطر همین عشق عجیبش به پدرش پلیس شده ، تا راه پدرش رو ادامه بده . خیلی خیلی مسئولیت پذیر و مهربون ، در ظاهر سرد وسخت و جدی اما در عین حال دوست داشتنی . -وو آمی {جو یون هی}: یه زن جوون و پر شر و شور که چند وقتی هست که با وجود مخالفت خوانواده ی شوهرش با همسرش که یه مرد جوون و خوش قلبه ازدواج کرده و منتظر تولد اولین فرزندشون هم هستند . همین طور داره خودش رو برای آزمون دستیاری وکالت آماده می کنه .
-جانگ اون جونگ {کی یونگ وو}: یه پسر جوون و مهربون 30 ساله ، که پر از بلند پروازی و جاه طلبیه . و همیشه طلب کار از بقیه . از اون شخصیت ها که همیشه تقصیرها رو به گردن بقیه می ندازند و بدجور کینه اشون شتریه داستان سریال : این سریال روایت گر مرگ یه معصومیته . معصومیتی که با مرگ و رفتنش انگار که تمام معصومیت پدرش رو هم با خودش می بره . مردی که یه کارآگاه پلیسه و هم زمان هم پدر و هم مادر برای دو فرزند کوچیکشه ، و به سختی تلاش می کنه تا بتونه به خوبی از پس همه ی مسئولیت هاش بر بیاد . اون که به تازگی همسرش رو از دست داده باید دست تنها پسر 5 ساله و دختر 1 ساله اش رو بزرگ کنه . یه روز صبح که طبق معمول همیشه بیدارشده و بعد از صبحانه آماده می شه که به سرکار بره و همین طور پسرش رو به مهدش ببره . به پسرش قول می ده که سر وقت بیاد دنبالش تا با هم برن و آتیش بازی رو که قرار بوده اون شب انجام شه رو ببینند و همین طور ازش قول می گیره که تو مهد منتظرش بمونه و بیرون نره تا بیاد دنبالش . اما اون روز اتفاق دیگه ای در راه بود ، اتفاقی که صبر و تحمل این مرد رو به بوته ی آزمایش می بره . اون روز بعد از اینکه می ره خونه و وسایل یه پیکنیک جانانه رو آماده می کنه تا با بچه هاش بره و خوش بگذرونه ، وقتی به محل مهد پسرش می رسه با ساختمان نیمه آوار شده ای روبرو می شه که بعد از چند ثانیه فرو می ریزه . با تمام تلاشی که می کنه و با وجود اینکه به یک قدمیه نجات پسرش هم می رسه اما با وقوع یه انفجار زخمی میشه و به بیمارستان منتقل می شه و بعد از به هوش اومدنش وقتی دوباره به محل حادثه می ره ماشین ها و بولدوزر ها رو می بینه که در حال آوار برداری غیر اصولی هستند و هر چقدر که فریاد می زنه که پسر من هنوز زنده است صداش به گوش فریادرسی نمی رسه و در آخر جسم بی جون پسر 5 ساله اش رو در حالی که سه تا کاغذ شکلات خورده شده ی خالی رو تو مشت کوچیکش محکم نگه داشته بود به امید اینکه پدرش می یاد و نجاتش می ده رو زیر آوار و سنگ و آهنی که تو یکی از کامیون های حمل زباله بود پیدا می کنه . و بعد از این اتفاق و بعد از اینکه یه خبرنگار پاپاراتزی بهش خبر می ده که این ریزش ساختمون بر عکس اون چیزی که اعلام شده به خاطر بمب گذاری نبوده بلکه به دلیل نقص فنی ساختمون بوده که شرکت سازنده اش برای پوشوندن نقص کارش و محافظت از خودش دست به این کار زده در صورتی که می دونسته هنوز یه بچه زیر آوار باقی مونده . تصمیم می گیره با کمک اون خبرنگار و اطلاعاتی که داره دست اون شرکت رو که صاحبش فردیه به نام جانگ ته ها رو کنه . تو همین حین و بعد از یه روبرویی که با جانگ ته ها داشت و در اثر عصبانیت از اون ، اسلحه اش رو بر می داره و می ره دم خونه ی جانگ ته ها اونم به قصد کشتنش . اما وقتی پشت در خونه منتظر مونده بود یه دفعه در خونه باز می شه و یه پسر بچه درست هم سن پسر خودش از در می یاد بیرون و با اسلحه ی اسباب بازیش بهش شلیک می کنه و بهش می گه "آبا" و ازش می خواد تا باهاش بازی کنه . وقتی اون پسر بچه رو می بینه فکر می کنه پسر خودش رو داره می بینه و تو یه جنون آنی بچه رو بغل می کنه و با خودش می بردش . و داستان اصلی سریال و جنگ میان دو پدر از اینجا شروع می شه .
نقد سریال : این سریال دارای روابط پیچیده ایه که برای تفهیم موضوع سریال باید تا حدودی این روابط رو باز کنم . اولین خانواده خانواده ی کارآگاه ها هست که در بالا در باره اش توضیح دادم . دومین خانواده خانواده ی جانگ ته هاست که شامل همسرش که دختر رییس شرکت ساختمان سازی ای بوده که در حال حاضر تحت کنترل جانگ ته هاست . که اون شرکت رو هم بعد از اینکه با دوز کلک پدر زنش رو به زندان انداخت و باعث مرگش شد کنترلش رو به دست گرفت . این زن و شوهر می تونم بگم عجیب ترین زن و شوهر کی دراما هستند . جانگ ته ها همسرش رو دوست داره اما همسرش که یه وکیل هم هست هیچ علاقه ای به اون نداره و فقط به خاطر پدرش حاضر به این ازدواج شده و بعد از مرگ پدرش از شوهرش جدا زندگی می کنه و نزدیک شش ساله که ندیدتش . و در قسمت های اولیه سریال در حال آماده سازی برای جدا شدن از جانگ ته هاست . اما چیزی که باعث نگرانیشه و باعث شده که تو این شش سال از همسرش جدا نشه اینه که ازش یه پسر پنج ساله داره و می دونه که جانگ ته ها چقدر بچه دوست و مخصوصا پسر دوسته ، بنابراین می دونه به راحتی حاضر به جدایی و دادن حضانت پسرش به اون نخواهد بود. از اون طرف این آقای جانگ ته ها خیلی خوش اشتها تشریف دارند و با یه بازیگر معروف زن هم رابطه داره و حتی از این رابطه صاحب یه دختر 8 ، 9 ساله هم هست . یه همچین آدم وقیحیه . اون روز هم برای اولین بار قرار بودکه جانگ ته ها ، پسرش رو ببینه که کارآگاه ها از راه رسید و بچه رو دزدید. بعد از دزدیدن بچه ، کارآگاه ها از کارش استعفا می ده و برای سه سال می ره و تو یه روستا زندگی می کنه و همش تو کارهای ساختمانی کار می کنه تا بلکه بتونه از این طریق اطلاعاتی از جانگ ته ها به دست بیاره و حقیقت مرگ پسرش رو فاش کنه . تو این مدت هم پسر جانگ ته ها رو به عنوان پسرش بزرگ می کنه . اما اون بچه که عاشق پدرش بود باید همیشه رفتارهای ضد و نقیض پدرش رو تحمل می کرد ، یه روز باهاش خوش رفتار بود و یه روز سر یه مسئله ی کوچیک کتکش می زد و از خونه می انداختش بیرون . البته خود کارآگاه ها هم از این بلا تکلیفی و جنگ بین احساسات ضد و نقیضش خسته شده بود ، و هم دلش برای اون بچه می سوخت که چرا باید اینطوری زندگی کنه ، به همین دلیل تصمیم می گیره که اون بچه رو پیش پدر و مادرش برگردونه ، اما وقتی اون بچه رو می بره دم خونه ی جانگ ته ها با یه جانگ اون جونگ دیگه روبرو می شه . و می فهمه که یه پسربچه ی دیگه جای پسر واقعیه جانگ ته ها رو گرفته . اما نمی دونه چه طور؟ وقتی می بینه اوضاع از این قراره تصمیم می گیره اون بچه رو دوباره با خودش ببره اما این دفعه واقعا مثل پسر خودش بزرگش کنه و باهاش مهربون باشه . از این جا به بعد داستان با یه پرش 22 ساله به آینده و 22 سال بعد یعنی سال 2013 می ره . که تو قسمت ششم و فکر می کنم، تو سکانس های پایانیش نشون می ده که یه پلیس جوون داره دنبال یه خلافکار می دوه و تو همین حین با یه چرخ دستی غذا که برای فروش غذا ازش استفاده می شه برخورد می کنه و از قضا صاحب چرخ دستی یه زن جوونه که برای اینکه بتونه خسارتش رو بگیره نمی گذاره اون پلیس دنبال خلافکاره بره و وقتی که پلیسه ازش مجوز فروشش رو می خواد می ترسه و از حال می ره و در همون حال می گه بچه ام . اون جناب پلیس هم می فهمه که این خانم باردار هستند به همین دلیل می رسوندش به بیمارستان . و این شروع رابطه ی بین این دونفره . این جناب پلیس کسی نیست جز ها اون جونگ پسر کارآگاه ها که سال ها قبل از پلیس بودن استعفاء داده . و اون خانم خانما هم وو آمی هست . که از این به بعد نقش به سزایی تو سریال داره . این اولین برخورد این دونفره ، اما دومین برخوردشون بالای سر جنازه ی شوهر وو آمیه در حالیکه وو آمی لباس عروس تنشه و قرار بوده که تو اون روز ازدواجشون رو که مدت ها قبل ثبت کرده بودند قبل از به دنیا اومدن فرزندشون جشن بگیرند. که اون روز تبدیل می شه به روز عزا و جشن عروسی تبدیل می شه به مراسم عزاداری و لباس عروس وو آمی تبدیل می شه به لباس عزا . از این قسمت به بعد ها اون جونگ که مسئول پرونده ی مرگ شوهر وو آمی هم هست ، درگیر زندگیه این دختر می شه و سعی می کنه تا اون جا که می تونه بهش کمک کنه و مراقبش باشه . وو آمی هم که کسی رو نداره کم کم بهش اعتماد و تکیه می کنه . و هر دو سعی می کنند در کنار هم راز مرگ شوهر وو آمی رو کشف کنند . که تو این راه کم کم رازهای دیگه هم بر ملا می شه . رازهایی که برای ها اون جونگ دردناک تر از زخم گلوله است . فضای سریال به شدت سنگین و غمگینه ، دردی که تو جای جای سریال جاریه درد از دست رفتنه معصومیته ، معصومیت دست های مشت شده ی کوچیک ، معصومیت چشم های اشک آلود ترسیده و البته وفادار که می گه هیچ وقت بابا و سویونگ رو تنها نمی گذارم .معصومیتی که به خاطر خودخواهی و قدرت طلبیه یه موجود که به نظرم نمی شه بهش انسان گفت از بین می ره ، و امیدی که نا امید می شه . غم و درد مادری که به خاطر اینکه بتونه موقعیت پسره گمشده اش رو تو خانوادش حفظ کنه در بدترین شرایط و حالت روحی پسره یتیمی رو به جای پسر خودش جا می زنه و با این کارش زندگیه دو تا پسر بچه ی معصوم رو زیر و رو می کنه . در کل این سریال ، داستان اشتباهات دنباله داریه که انسان ها انجام می دن ، به امید اینکه این دیگه آخریشه اما به اقتضای طبیعت این آخر و پایان هیچ وقت از راه نمی رسه بلکه چیزی که از راه می رسه یه اشتباه دیگه و البته بزرگ تر از قبلیه . داستان پدر و مادرهایی که به خاطر عشق به فرزندانشون و البته به نظر من خیلی جاها به بهانه ی عشق به فرزندانشون دست به کارهایی می زنند که قابل جبران نیست و با این کارها نه تنها کمکی به بچه هاشون نمی کنند بلکه درد و رنج تازه و بیشتری از قبل براشون به ارمغان می یارند. با این اشتباهاتشون کاری می کنند که بچه هاشون که با هم خواهر و برادر هستند نتونند هم دیگه رو بشناسند و چون همدیگه رو نمی شناسند احساساتی که خاص افراد غریبه است براشون نسبت به برادر یا خواهرشون ایجاد بشه . پدر و مادرهایی که با این به اصطلاح عشقشون چیزی جز درد برای بچه هاشون به ارمغان نیاوردند. مگه می شه آدم پدر یا مادر باشه و عشق پدری و مادری رو با تمام روح و قلبش احساس کرده باشه و بتونه چنین کار سنگدلانه و وحشیانه ای با یه بچه ی خردسال و ضعیف که مطمئنا عشق و علاقه ی پدر و مادری هم به دنبالش هست رو از بین ببره . مگه می شه آدم به جایی برسه که وقتی می فهمه ساختمونی که ساخته نا ایمن و در حال ریزشه بچه ی خودش رو از رفتن به اون ساختمون منع کنه اما به این فکر نکنه که بچه ها و جگر گوشه های پدر و مادرهای دیگه هم به اون ساختمون رفت و آمد می کنند .مگه می شه ؟مگه می شه پدر بود و به این فکر نکرد ؟، مگه می شه مادر بود و به این موضوع فکر نکرد؟ این سریال از یه فیلمنامه ی به شدت قوی و کامل که همه چیز توش کاملا مشخص شده برخورداره . می تونم بگم که نویسنده یه شاهکار خلق کرده ، با اینکه فضا و تم سریال غمگین و دردناکه اما همه چیز سر جای خودش بود . طراحی صحنه های سریال عالی بود . خونه هاشون واقعا قشنگ بودند ، مخصوصا من از خونه ی کارآگاه ها خیلی خوشم اومد . خیلی خیلی قشنگ بود و کاملا می تونستی آرامش و عشق و البته غمی رو که تو فضاش جاری بود رو حس کنی . روابط بین ها اون جونگ و کارآگاه ها واقعا دوست داشتنی بود ، عشقی که ها اون جونگ به پدرش داشت با اینکه می دونست پدر واقعیش نیست و همین طور عشقی که کارآگاه ها به اون جونگ داشت و واقعا مثل پسرش دوستش داشت. وابستگیه بین این دو شخصیت به خوبی تو فیلمنامه نشون داده شده بود و البته بازیه عالی هر دو بازیگر این دو شخصیت اون رو به حد اعلاء رسونده بود. همین طور رابطه ی بین اون جونگ و خواهرش سو یونگ و خیلی دوست داشتم ، حس حمایتی که ها اون جونگ نسبت به خانواده اش داشت خیلی قشنگ نشون داده شده بود . رابطه ی بین جانگ ته ها و همسرش هم خوب پرداخت شده بود . این زن و شوهر در تمام طول سریال در حال جنگیدن و انتقام گرفتن از هم بودن . و طوری با قساوت این کار رو می کردند که آدم واقعا تعجب می کرد . مخصوصا جانگ ته ها به شدت وحشتناک بود انتقام گرفتنش .حتی یه جایی به بچه هاش می گه تنها کسایی که تو خانواده حق دارند با هم بجنگند ، فقط من و مادرتونیم . شماها حق ندارید با هم بجنگید. در واقع تنها کسانی که تو دنیا واقعا برای این آدم مهم بودند و حاضر بود به خاطرشون هر کاری انجام بده 3 تا بچه هاش بودند و علی الخصوص پسرش ، و می شه گفت تنها نقطه ضعفش علاقه ی شدیدش به بچه هاش بود . که در آخر هم از همین نقطه ضعفش برای گیر انداختنش استفاده کردند. که البته به نظر من حتی این علاقه ی شدیدش به بچه هاش و مخصوصا پسرش هم باز از خودخواهی و خود برتربینی اش نشات می گرفت ، به خاطر اینکه به خودش می گه چون اون ها بچه های من هستند ، چون اون پسر منه و خون من تو رگ هاش جاریه پس لیاقت بهترین ها رو داره ، حتی لیاقت این رو داره که من خودم رو هم براش فدا کنم . شما تو این سریال با یه همچین موجود عجیب غریبی طرف هستید که اصلا از خلقتش مات و متحیر می مونید . تا زمانی که فکر می کرد این پسر ، پسر کارآگاه هائه خیلی راحت اسلحه رو به طرفش می گیره و بهش شلیک می کنه بدون کوچکترین تردیدی اصلا هم کمترین عذاب وجدانی نسبت به این مرد نداره که پسر کوچیک و بی دفاعش رو سال ها قبل اونطور با قساوت در واقع به قتل رسونده ، اما همین که می فهمه این پسر ، پسر خودشه دست هاش شروع به لرزیدن می کنه . نمی دونم به یه همچین موجودی چی می شه گفت ، فکر کنم باید یه نظر سنجی براش راه بندازیم. این آدم دنیای عجیبی برای خودش ساخته ، تو دنیای عجیبی که این آدم توش زندگی می کنه همه به غیر از خودش و خانواده اش جزء آدمی زاد محسوب نمی شن و اون اجازه ی این رو داره که هر کاری که دلش می خواد با اون ها بکنه . این فرد موجودیه که به محض اینکه می فهمه پسری که بیست و خورده ای ساله بزرگش کرده پسر واقعیش نیست اون رو به بدترین شکل از خونه و خونوادش می اندازه بیرون و بهش می گه باید بره یه اسم جدید برای خودش انتخاب کنه چون می خواد اسم پسرش رو تو شجره نامه ی خانوادگی ثبت کنه . پسری که تا همین دیروز در آغوشش می گرفت و قربون صدقه اش می رفت رو فقط به خاطر هم خون نبودن به همین راحتی دور انداخت . هر چند این پسر هم تو خباثت و انتقام گرفتن کم از پدرش نداره و می شه گفت دست پرورده ی همون پدره . کارهایی که از روی عقده و برای انتقام انجام می ده نمی گم به حد جانگ ته ها وحشتناکه اما می شه گفت برای اینکه تبدیل به یه جانگ ته های دیگه بشه کاملا مناسبه و فقط شانس باهاش یار بوده که جلوی تبدیل شدنش به یه هیولا مثل پدرش رو می گیره . واقعا در عجبم که پدر و مادر این دو تا پسر بچه به بهونه ی عشق چه بلایی به سر این دو تا که نیاوردند . پدرشون به بهونه ی زندگی بهتر برای بچه هاش یه پسر بچه ی 5 ساله رو می کشه و باعث می شه که پسر خودش 25 سال دور از خودش بزرگ شه و یه مرد دیگه و از قضا دشمنش رو پدر خودش بدونه . و مادرشون به بهونه ی اینکه بتونه جلوی از دست رفتن موقعیت پسرش رو تو خانواده بگیره یه پسر بچه ی یتیم رو هم وارد جنگ و دعوای خودش با شوهرش می کنه . در حالی که این پدر و مادر به بهونه ی عشق به بچه هاشون یه همچین کارهای وحشتناکی رو انجام می دادند. اون دوتا بچه حقیقتا عاشق پدر و مادر جدید خودشون شده بودند . در حالی که همیشه از احساسات ضد و نقیض اون ها تو بعضی مواقع به شدت متعجب و ترسیده بودند . به همون شدت هم در تلاش بودند تا بهترین پسر برای پدر و مادر خودشون باشند چرا که می ترسیدند یه روزی اون ها رو از دست بدند و رها بشند. ها اون جونگ که تو 18 سالگی می فهمه پسر واقعیه پدرش نیست وبا اینکه از این موضوع به هیچکس نه پدرش و نه خواهرش چیزی نمی گه تغییر می کنه و به یه آدم جدی و ساکت تبدیل می شه و سعی می کنه پسری هر چه بهتر برای پدرش باشه و به همین دلیل تصمیم می گیره مثل پدرش کارآگاه پلیس بشه . و اون یکی پسر بچه برای اینکه تایید مادرش رو بگیره تصمیم می گیره که مثل مادرش وکیل بشه . همین موضوع نشون دهنده ی اینه که این دو نفر تا چه اندازه از نظر روحی تحت فشار بودند. و تا چه اندازه آسیب دیده بودند. اما جدای از اینکه این دو پسر بچه تو این موارد با هم شباهت داشتند ، اما هر کدومشون راه متفاوتی رو برای روبرو شدن با این موضوع وحشتناک انتخاب کردند . همون طور که گفتم جانگ اون جونگ یا گو جه این برای روبرو شدن با این درد و برای تسکینش کینه و انتقام رو انتخاب کرد و شروع به انتقام گرفتن از مادرش و البته از پدرش کرد . اما ها اون جونگ برای روبرویی با این درد و رنج عشق رو انتخاب کرد و شروع کرد به همچنان عاشقانه دوست داشتن کسانی که براش مهم بودند همراه با رنج شرمندگی به خاطر دردهایی که پدر واقعیش برای این افراد به ارمغان آورده بود که هیچ کدوم از اون ها قابل جبران نبودند و تا آخر عمرش باید این بار شرمندگی رو در مقابلشون به دوش می کشید اون هم به خاطر کارهای پدری که ادعا می کنه عاشق بچه هاشه . عجیبه که از یه همچین مردی پسری کاملا برعکس خودش به وجود می یاد. و تمام تلاش خودش رو می کنه تا جلوی کارهای پدرش رو بگیره . هرچند عشقی که به کارآگاه ها داره به عنوان پدرش اصلا قابل مقایسه با احساسی که به پدر واقعیش داره نیست . البته احتمالا این عکس العمل های متفاوتشون نسبت به یه موضوع واحد به دلیل تفاوت در تربیتشون و محیط بزرگ شدنشون باشه . هر چی نباشه جانگ اون جونگ یا گو جه این رو مردی با خصوصیات جانگ ته ها بزرگ کرده و اولین چیزی که بهش یاد داده انتقام گرفتن از افراد در برابر رنجی که بهت می دن هست . در حالی که کارآگاه ها با وجود اون حماقتی که تو بیست و پنج سال قبل به خاطر جنون آنی انجام داد و البته چند بار تصمیم به برگردوندن اون جونگ گرفت اما هر دفعه یه مشکلی پیش اومد ، آدم خوش قلبی بود که پسر قاتل پسرش رو مثل بچه ی خودش بزرگ کرد و دوستش داشت . و اون قدر بهش امنیت و آرامش تو زندگیش داده بود که حتی بعد از اینکه بر می گرده پیش پدر واقعیش باز هم تا مشکلی براش پیش می یاد و احتیاج به آرامش داره دوباره برمی گرده به خونه ی کارآگاه ها و همین طور دوتا زن مهم زندگیش رو هم می سپره به دست همین مرد تا در مقابل پدر واقعیش ازشون مراقبت کنه . سریال عاشقانه ی ملو و لطیفی داره . و ما با صحنه های عاشقانه ی خاص سریال های کره ای تو این سریال روبرو نیستیم . البته بین زوج اصلی سریال چون سریال زوج های دیگه ای هم داشت ، اما رابطه ی بین زوج اصلی کاملا طبیعی بود ، زنی که شوهرش رو تازه چند ماهه که از دست داده نمی شه ازش انتظار داشت که به سرعت به مرد دیگه ای علاقه مند بشه و حتی اگه علاقه مند شد این علاقه رو به راحتی نشون بده . هر چند پسرمون هم اونقدر بی چشم و رو نیست که به این زن درد کشیده که بیشتر درد و رنجش رو هم پدر واقعیش باعث شده به سرعت نزدیک بشه ، ولی حمایت ها و عاشقانه هایی که خرج این زن می کرد واقعا زیبا بود و خواهش هایی که برای منتظر موندنش ازش می کرد . اما با این حال عاشقانه ی قطره چکونی اش رو هم من خیلی دوست داشتم و ازش لذت بردم ، روابطشون کاملا تو فیلمنامه تعریف شده و منطقی بود. در کل می تونم بگم یکی از بهترین و کارشده ترین سریال هایی بود که تو این ژانر دیدم . فیلمنامه ی کامل که همه چیز کاملا توش توضیح داده شده ، روابط و نوع روابط و همینطور عمقشون کاملا و به بهترین شکل بیان شده . چه احساسات زیبایی مثل عشق و دوست داشتن و چه احساسات تیره و تاریک مثل کینه و نفرت . کارگردانی هم عالی بود همینطور انتخاب بازیگرها همشون به نقش هاشون می اومدن . همونطور که گفتم طراحی صحنه و لباس و آرایش و گریم مو و صورت هاشون هم خوب بود . فیلمبرداری و همینطور موسیقی متنش هم عالی بود . در کل به جز این که غم عجیبی سرتاسر سریال جاری هست ، که حتی این غم هم به نظر من زیبایی خودش رو داره چرا که از عشق عظیم و درخشانی مثل عشق پدر به فرزند و عشق فرزند به پدر نشئات می گیره . و شاید کمی اذیت کننده و دردناک باشه چیز دیگه ای که اذیت کننده باشه درش وجود نداره . نکات منفی : نکته منفی به ذهنم نمی رسه که بیانش کنم ، اگر شما این سریال رو دیدید و نکته ای به نظرتون رسید خوشحال می شم که بیانش کنید. بازی بازیگران : بازی همه ی بازیگرهاش عالی بود به شخصه از بازی همه شون لذت بردم . کیم جه وون در نقش ها اون جونگ فوق العاده ظاهر شده بود . و نقش یه کارآگاه پلیس که به شدت مقید و قانون منده و در عین حال به شدت مهربون و عاشق خانوادش رو خیلی خوب در آورده بود . من تقریبا همه ی سریال های کیم جه وون رو دیدم اما حقیقتا تو این سریال می تونیم با اوج بازیش روبرو بشیم ، عالی بود ، عالی ، حس های عمیق و متفاوت رو به خوبی تونسته بود در بیاره . بازیگر نقش آمی جو یون ها رو اولین بار بود که بازیش رو می دیدم و خوب باید بگم از بازیش راضی بودم ، اما نمی تونم بگم یکی از بازیگرهای مورد علاقه امه ، جزئه اون دسته از بازیگرهاست که نسبت بهشون احساسات خنثی دارم نه ازشون خوشم می یاد و نه ازشون بدم می یاد. بازیگر نقش جانگ اون جونگ یا گو جه این رو هم تو این سریال اولین بازیش رو دیدم اون هم بازیه خوبی رو به نمایش گذاشته بود . اما از بازیگرهای جوون سریال که بگذریم می خوام بگم که دوتا پدر سریال و همین طور مادر سریال به شدت عالی نقش خودشون رو ایفا کردند . فوق العاده بودند ، هم جانگ ته ها و هم کارآگاه ها و هم همسر جانگ ته ها. به قدری این سه نفر عالی بازی کردند که احساس می کنم بازی عالیه بقیه رو به حاشیه روندند. در نهایت می خوام بگم اگر طرفدار هر کدوم از بازیگرهای این سریال هستید و می خواید یه بازیه فوق العاده ازشون ببینید دیدن این سریال رو بهتون توصیه می کنم . سکانس مورد علاقه : این سریال یکی از سریال هایی که پر از سکانس های فوق العاده و بولد شده برای منه ، که چند مورد رو اینجا بیان می کنم : -سکانسی که کارآگاه ها جنازه ی پسر 5 ساله اش رو تو ماشین حمل زباله پیدا می کنه . در حالی که تو دست های مشت شده ی کوچولوش 3 تا کاغذ شکلات رو محکم نگه داشته بود . حقیقتش من هر دفعه که این سکانس رو دیدم همراه با کارآگاه ها بغض کردم و اشک ریختم و درد کشیدم . -سکانسی که ها اون جونگ می فهمه که پسر واقعیه جانگ ته هاست . و حقیقت ماجرای دزدیده شدنش و مرگ پسر کارآگاه ها رو هم می فهمه . و درست در همون لحظه پدر واقعیش به سمتش شلیک می کنه و اون رو تا دم مرگ می بره . -سکانسی که ها اون جونگ می ره به ویلای پدرش و مادرش رو که تو اون جا زندانی شده بود . رو نجات می ده و با خودش به خونه ی کارآگاه ها می بره . چون جای امن دیگه ای براش سراغ نداره که دست جانگ ته ها بهش نرسه . -سکانسی که ها اون جونگ تصادف کرده و تو بخش اورژانس که به هوش می یاد . کارآگاه ها و مادرش رو بالای سرش می بینه و به پدرش می گه می خوام برگردم پیشت . در حالی که جانگ ته ها که بعد از شنیدن جریان تصادف با ترس به بیمارستان اومده بود همه ی این حرف ها رو می شنید . -سکانسی که کارآگاه ها می ره به دیدن جانگ ته ها و بهش التماس می کنه که به خاطر انتقام از اون کاری به بچه هاش نداشته باشه. -سکانسی که ها اون جونگ می ره و خواهرش سو یونگ رو نجات می ده و بعد بغلش می کنه و ازش معذرت خواهی می کنه. -سکانسی که ها اون جونگ از وو آمی می خواد برسونه اش خونه و وو آمی وقتی می بینه اون خوابیده توی محوطه پارکینگ همین طور پشت هم دور می زد . آهنگی هم که تو این سکانس پخش شد رو واقعا دوست داشتم . -سکانسی که اون جونگ و پدرش با هم می رن به کوه و اونجا از پدرش تشکر می کنه . دیالوگ مورد علاقه : این سریال پر از دیالوگ های قشنگه ، حقیقتش برام خیلی سخت بود که بینشون چند تا رو انتخاب کنم اما با این حال این دیالوگ ها رو انتخاب و تو این قسمت نوشتم : -دیالوگی که وو آمی در جواب گو جه این گفت : بهش پشت کنم ..... دارم سعی می کنم این پرونده رو برنده بشم اینطوری دیگه مجبور نیستم بهش پشت کنم ، چون می خوام بازم ببینمش . چون می خوام دوباره شروع کنم ببینمش ، سعی می کنم حتما این پرونده رو برنده بشم . -دیالوگی که ها اون جونگ در جواب گو جه این گفت : باور ندارم که زندگی من کم اهمیت تر از ارزش چند بیلیون دلاری شرکت یا حتی ملت باشه . اگه من مرده بودم ، اگه خواهر مرده بود ، اگه گو جه این مرده بود ، هنوزم حس می کردید زندگی ماها فقط یه زندگیه پدر؟ برای کسی که مرد و کسی که زنده موند از دست رفتن زندگیه یه نفر از دست رفتن همه چیزه ، از دست رفتن همه دنیاست ، پدر . برای گونگ گی چان و نایب ریئس سونگ جه مون و خانواده هاشون شما باید جبران کنید . مطمئن می شم که جبرانش کنید . -در مورد داداش چی کار کنیم ؟ آمی ، اوپا ازم معذرت خواست . گفت متاسفه ، واقعا متاسف بود . اون احمق ازم معذرت خواست ، آمی . حتما می خواد تا آخر عمرش ازم معذرت بخواد ، نه ؟ حتما هر روز زندگیش رو می خواد با احساس گناه زندگی کنه ، نه ؟ حتما به جای جانگ ته ها می خواد تمام عمرش از همه معذرت بخواد . فکر می کنی راهی واسه نجات داداش هست ، آمی ؟ این باری که روی دوش داداشه واقعا هیچ راهی برای رها کردنش نیست؟ - دیالوگی که جانگ جوها به گو جه این می گه : تو فقط می تونی به این فکر کنی که موقعیتت رو از دست دادی ، نه اینکه موقعیت اون رو ازش گرفتی ؟ از نظر اون جونگ تو کسی هستی که موقعیت و زندگیش رو ازش گرفتی . تو به جای اون زندگی کردی و از چیزهایی که اون باید لذت می برد ، لذت بردی . واسه تو فقط همین چند ماه اخیره ولی واسه اون ، برای 25 سال حقش رو ازش گرفتی . دارم می گم دیگه این نقش قربانی بودن رو تمومش کن. - یادمون رفته پسرمونه ، اما حدس می زنم اون یادش نرفته که هر دوی ما ، من وتو والدینشیم . -چون خودت اون رو نکشتی فکر می کنی ربطی بهت نداره درسته ؟ چون بهشون دستور ندادی که پنهان شن و مدارک رو دستکاری کنند . فکر می کنی ربطی بهت نداره ، درسته ؟ اما ، اینکه مثل یه تماشاچی کاری نکنی هم یه جرمه . این که چشمهات رو روی حقیقت ببندی هم یه جرمه ، بستن چشمها و دهنت و اگه در موردش کاری نکنی تو رو همدست در جرم می کنه . -این حقیقت که می تونستم بیشتر از هر کس دیگه ای با پدر وقت بگذرونم ، که من بیشتر از هر کس دیگه ای باهاش بودم ، این حقیقت که بیشتر از هر کس دیگه ای ما همدیگه رو عمیق می شناسیم . این حقیقت که من تنها جایگزین توی این دنیا برای پدرم بودم ، که کسی تو این دنیا نمی تونه جایگزین من براش باشه . آهنگ های سریال : من از آهنگ هاش راضی بودم و دوستشون داشتم ، مخصوصا آهنگی که تو سکانس برگردوندن ها اون جونگ تو 8 سالگیش پخش شد رو خیلی دوست داشتم . اون جایی که دست تو دست کارآگاه ها راه اومده رو برگشتند. پایان سریال : سریال از یه پایان خوب و منطقی برخوردار بود . من از پایانش راضی بودم که البته با یه پرش یک ساله از زمان حال سریال اتفاق می افته . و به زمانی می ره که جوش و خروش شخصیت ها و افت و خیز داستان به پایان رسیده و همه تقریبا به یه ثباتی در زندگی شون رسیدند. و همین طور زوج اصلی سریال از اون همه درد و رنجی که بهشون تحمیل شده بود تا حدودی فاصله گرفته و باهاشون کنار اومده بودند . در کل سریالی بود که روی چرخ عشق می چرخید ، اما گاهی انسان ها تعریفشون از این احساس زیبا کاملا خودخواهانه و بیمارگونه است که در این گونه افراد بالاخره یه نفر باید جلوشون رو بگیره که اون شخص برای جانگ ته ها پسرش اون جونگ بود . در آخر به این سریال خوب از 10 ، 9 می دم و به کسایی که به ژانر خانوادگی ، انتقامی علاقه دارند دیدنش رو توصیه ی اکید می کنم. کلا سریالیه که با احساسات آدم بازی می کنه و احساساتی رو در وجود آدم بیدار و زنده می کنه که حقیقتا ازش لذت می بره . و امیدوارم در صورتی که دیدینش ازش لذت ببرید . تعداد بازدید از این مطلب: 552
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
|
درباره نقد کره بهترین سریال های کره ای
آرشیو مطالب مطالب پر بازدید |